تبلیغات X
للوکساید۵
سفارش بک لینک
نرم افزار حسابداری
تور مالزی
آموزش ارز دیجیتال
لباس خواب
ابزار تادیومی
خرید بک لینک
خرید باغ و باغچه در ملارد
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
ساعت چوبی
جعبه لوح تقدیر
سایبان ماشین
قیمت چوب پلاست
اشکان کالا
رایج مگ
دانلود بازی کم حجم
اردلان داودی گوگل ادز

web - قصه کودکانه جدید s

web - قصه کودکانه جدید

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 4192
» بازديد ديروز : 1
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 4192
» بازديد سال : 4192
» بازديد کل : 4192
» اعضا : 0
» مطالب : 921

قصه کودکانه جدید


تاریخ انتشار پست : 1400/4/14 بازدید : 34

وولک یکی از پرطرفدار ترین سایت ها برای کودکان ات که در آن قصه کودکانه جدید گفت می شود البته همراه با متن . علاوه بر این از کودکان شما می خواهد تا نتیجه خود ازقصه را برایشان ارسال کند و به همین روش کودکانتان از لحاظ رفتاری و تربیتی با گوش دادن به قصه های جدید سرگرم می شوند و چیز های جدید یاد می گیرند . قصه صوتی شنل قرمزی از جمله قصه هایی است که نتیجه گیری اخلاقی برای کودکان دارد . چند نفر از کادکانی که در مهد کودک ساری بودند برای ما خلاصه ای از اینن داستان را ارسال کردند که برای خواندن ادامه آن باید به سایت وولک مراجعه فرمایید .

یک دختری در جنگل همراه مادرش زندگی می کرد و به خاطر  شنل قشنگی قرمزی که داشت  به دختر کوچولو می گفتند شنل قرمزی . یک روز مادر بزرگ اش مریض شد و مادر شنل قرمزی کار زیادی داشت ونتوانستبه مادر بزرگ سری بزند مادرشنل قرمزی فکری کرد و گفت من خوراکی ها را آماده می کنم وتو اینهارا برای مادربزرگت ببر  و شنل قرمزی گفت باشه سبد و شنل اش را برداشت خدا حافظی کرد و رفت.یکدفه شنل قرمزی نگاهش به گل های قشنگ افتاد وگل ها را چید وخواست بره که آقا گرگه سر راهش رو گرفت آقا گرگ گفت:با این عجله کجا می ری؟ توی دستت چیست؟ شنل قرمزی باترس گفت:خوارکی.می خواهم ببرمشان به خانه مادر بزر گ ام.آقا گر گ یک نقشه سرش افتاد وگفت باشه.ترس نمی خواهم تو را بخورم. برو  . گرگه باخودش فکرکرد گفت خب من خانه ی مادر بزر گ شنل قرمزی می دانم کجا است الان زود میروم  به خانه ی مادر بزرگ حرکت کرد سمت خانه رسید و در زد مادر بزرگ گفت:شنل قرمزی بیا در باز است بیا بفرما نوه ی قشنگم بیا تو و آقا گرگ پرید و مار بزرگ را خورد و سریع رفت لباس های مادر بزرگ راپوشید و بعد از چند دقیقه شنل قرمزی امد و ... برای خواندن ادامه داستان به وولک مراجعه  فرمایید .

 

دسته :
برچست ها :
نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد